برگ پاییزی زیر پای تو.
ساختمان بتونی.
آسفالت بارانی.
درخت برگ ریز.
گنجشک بی لانه.
آدمهای ناآشنا.
اتوبوس پر سرعت ...
+ این کلمه ها تمام ناگفتنی های من اند
بگذار ناگفته هایم بی خریدار بماند ..
موقعی اومد که نباید می اومد !
حالا دوباره تکرار همه چی مثل خوره می افته به جونت !
بدون اون راحت بودی ...
داشتی فراموشش می کردی ....
اما خوب میاد و کاسه کوزت رو می ریزه به هم !
تو یکی از بهترین شب های زندگیت حالا دلشوره مثل خوره به جونت می افته
و .. . . فکر می کنی به تکرار دوباره لحظه ها ...
دلم پره ه ه !!!
خالی بندیه اگه بگم از عالمو آدم !
واسه همین هم می گم از خودم !! من فک کنم خیلی بی اراده شدم !
هه !
_ _ _ _ _ _ _ _
دلم خواست بنویسم !
اصلا فک نکن دوباره بازش کردما !!!!
ببین و بگذر !
تاریکی
تمام درک من از نفس کشیدن است..
خواب دیده ام
تمامی این چشم هایی ،
که مبادای تلاقی نگاه مرا و تو را خیره مانده اند ،
به خواب می روند ،
و نمی بینند
چشم های مرا ،
که آغوش باز کرده اند زلال نگاه دریایی تو را ...
من از بیدار ماندن مدام می ترسم ،
بگذار بخوابم
و خواب ببینم که من و تو ، ما ...
بگذار بخوابم ...
من و تو باز هر دو شدیم دچار درد ...
نگاه سرد به رنگ پاییز زرد . ....
ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان .....
اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد ....
بد نیستم دلتنگی من از این سختی دنیاست. اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم..
نه حالی مونده و نه پای رفتنــــ ..
هوا گرفته انگار همنفسی نیستـــــ
دنبال چی می گردی
دنبال کدوم خورشید .!؟
چشمای کدوم عاشق دنیا رو به تو بخشید .. ؟!
هواي حوصله ام ابري ست ،
آسمان هم که بارانیستــــــ
پرواز را به خاطر بسپار ،
اتوبوس شب من آمده سایه به سایه اش خواهم رفت. ..
تنهایی مثل دود ِسیگار
آرام
در بَرَم می گیرد
و من در آغوشش
سالهاست که خواب می بینم
زنده ام و زندگی می کنم ..
می آیی
می روی
.
.
.
و این وسط "تو"یی که همیشه تکرار میشوی برایم !!
دیگه مساله بودن نیستــــ
دیگه بودنت آرومم نمی کنه
حالا باید بری
برو برو . .. .
روز آفتابی برایم نمانده . . .
هر روزم غروب استــــ
هر غروب بیا و میهمانم باش ..
کنج کافه نیمه شبی که حال شده استـــ
کافه تلـــــ خ
هوا، آرام آرام، سرد می شود ...
بوی پاییز را در این شب ها
بیشتر از پیش می توان احساسش کرد.
فصل آرامیست این پاییز. .
اینجا همان کافه نیمه شب است ،
که ته فنجان هایش ...!
آری باید امشب قهوۀ تلخ نوشید،
شاید ماندگارترین شب همین نیمه شب باشد. ...
امشب برگي تكان خواهد خورد...
غوكي خواهد جست ، فكري خواهد پريد ..
و کاش در این نیمه شب تلـــــ خ بیاید ..
